چگونه سیلوا زندگی مرا متحول ساخت
من هم ازین امر مستثنا نبودن سالها گرفتار یک زندگی کلیشته ای یکنواخت و تکراری بودم که هیچگونه تنوع و تحولی در آن مشاهده نمی کردم هیشه به دنبال را و روشی بودم که بتوانم روال زندگی ام را تغییر دهم و به شیوه ای متفاوت زندگی کنم. ازسالهای دبیرستان شروع به مطالعه کتب روانشاسی کردم مطالب فراوانی آموختم تا اینکه با مطالعه کتاب کاربرد هوش و فکر ژزف مورفی و کتب ناپلئون هیل با نحوه عملکرد ذهن و فکر آشنا شدم بسیار ی از موانع را بر طرف کردم اما مشکل اساسی تر دیگری داشتم که نتوانسته بودم راه حلی برای آن پیدا کنم آن هم یک بیماری پیش رونده بود ابتدا از وجود بیماری بیخبر بودم تا اینکه زمانی متوجه آن شدم که ضربه شدیدی بر سلامتی من وارد آورده بود قسمتهای از عضلات دست و بازوهایم تحلیل رفته بود. پس از مدتی دوباره مثل افراد معمولی همان روال تفکر و زندگی قبلی را پیش گرفتم. اما همیشه بر این باور بودم بالاخره راهی میتوانم برای بهتر و سلامت زندگی کردن وجود دارد...
به پزشکان متخصص در سطح شهرستانهای همجوار مراجعه کردم اما کاری از پیش نبردن، توصیه به فیزیوتراپی کردند باز هم مثمر ثمر واقع نشد. من هم از مراجعه به پزشکان دیگر منصرف شدم و به دنبال راه حل های دیگر وعلت به وجود آمدن این بیماری دراین سن بود
یک روز چشمم به اصلاعیه ای در زمینه هپنوتیزم افتاد البته پیش از آن بارها اطلاعیه رادیده بودم اما این بار احساس کردم شماره موسسه را بردارم شاید روزی به درد ما بخورد.
مدتها گذشت و زندگی هم روال عادی خود را طی میکردهمیشه از استرس ومشکلات عصبی و سوء هاضمه رنج میبردم تا اینکه امتحانات ترم اول سال 89 شروع شد با اینکه زیاد مطالعه میکردم اما هیچگاه تمرکز کافی نداشتم و ذهنم بازدهی و کارایی را که مد نظرم بود نداشت، بگونه ای که آخرین امتحان که ریاضی بود با اینکه کلاس خصوصی هم رفته بودم حتی به اندازه 10نمره هم پاسخ ندادم، باز با دنیای از سر خوردگی و نا امیدی جلسه امتحان راترک کردم و این از همه بدتر آزرده خاطرم میکرد،در بین راه که با ماشین می امدم به فکر راه چاره بودم که چکار کنم وضعیت را بهتر کنم که نا خود آگاه به ذهنم خطور کرد که با هپنو تیزم میتوانم این مشکل را حل کنم.
بلا فاصله شماره دفتر هپنوتیزم را گرفتم پرسیدم( آقای ابراهیمی)پاسخ داد نه گفتم دفتر هپنوتیزم را گرفتم! جواب داد درسته، استاد عبداله پور بود.وضعیت خودم را شرح دادم ایشان هم راهنماییم کردن وسپس توصیه کرد که سیلوا یاد بگیرم، نورامید پر فروغی وجودم را دربرگرفت،حدود دو هفته بعد در تاریخ 17/11/89پا به دنیای نو و زندگی جدیدی نهادم در این روزمن تولدی دوباره یافتم .
بعد از 7سال برای درمان بیماری به تهران رفتم و به پزشکان متخصص و متعددی حتی برخی از آنها اساتید دانشگاه بودند مراجعه نمودم، پس از یک ماه بررسی و گرفتن آزمایشها و نوار عصب وعضله و ام. آر. آی نتیجه نهایی را (متور نرون) اعلام کردن و در جواب درمان گفتن تا کنون هیچ روش درمان و دارویی برای این نوع بیماری پیدا نکرده اند.
دوباره به استاد عبداله پور مراجعه کردم و با آموختن روشهای درمان متد سیلوا توانستم از یک بیمار ی مهلک رهایی پیدا کنم..
من به نوبه خودم از استاد عبداله پور بینهایت سپاسگذارم که متد سیلوا را در این منطقه بنیان نهاد و بانی این شد که ما بتوانیم زندگیمان را تغییر داده و دنیایی سرشار از سلامتی، عشق،هدفمندی و مثبت اندیشی برای ما به ارمغان آورد
بزودی موفقیت های دیگر و شیوه های دستیابی به آنها را یه حضور دوستان گرامی تقدیم میکنم
در پناه دوست...بدرو