مگس
١
داستان الگوهاي ذهني
Price Pritchett
نوشتة دكترنشسته ام، جايي آر ام در ميان درختان كاج و در يك ساعتي شهر تورنتو
. Millcroft "در اتاق ساكتي در مسافرخانةبعد ازظهر يكي از روزهاي آخر جولاي است و من از چند قدم آنطرفتر صداي نااميدان ه اي مي شنوم كه حكايت از
منازعة ميان مرگ و زندگي است
.مگس كوچكي است كه آخرين انرژيهاي زندگي كوتاهش را صرف اين تلاش بيهوده مي كند ت ا از شيشة پنجره عبور
كند
. صداي نالة بالهاي مگس، گوياي داستان غم انگيز استراتژي مگس است: "سخت تر تلاش كن."اما اين روش جواب نمي دهد
.در تلاش ديوانه وار، هيچ اميدي براي ب قا وجود ندارد
. عجيب اينكه، تقلا ي مگس بخشي از ترفند تله است . اين مگسهر قدر هم كه تلاش كن د باز هم غير ممكن است كه بتواند از شيشه عبور كند
. با اين وجود، اين حشرة كوچك، باتلاش و عزمي بي فرجام ، جان خود را در راه رسيدن به هدفش گذاشته است
. اين مگس محكوم به فنا است. همان جادر لبه پنجره خواهد مرد
.در همين اتاق ، پنج قدم آنطرف تر، در باز است
. فقط با ده ثانيه پرواز، اين مخلوق كوچك مي تواند به دنياي بيرون كهبه دنبالش است برسد
. فقط با بخش كوچكي از اين تلاش مي تواند از اين مخمصة خودخواسته، رهايي يابد.چرا اين مگس روش ديگري را امتحان نم ي كند، روشي كاملاً متفاوت؟ چگونه در اين ايده قفل شده است كه حتماً ا ين
روش خاص بهمراه تلاش بي شائبه و مصمم، بهترين راه رسيدن به موفقيت است؟ چه منطقي در اينجا وجود دارد كه
براي يافتن يك راه نفوذ، همان كارها را بيشتر تكرار مي كند تا بميرد؟ هيچ شكي نيست كه اين روش، منطقي ترين
روش براي مگس است و متأسفانه ايده اي است كه او را خواهد كشت
... ."